تبليغاتX
جمعه سبز

تبیین بیانات رهبر انقلاب به مناسبت 9دی(1)؛

پس از 6 ماه، مردم چرا آمدند؟

روند ظاهری دنیا این است که جهان به سمت سکولاریسم می‌‏رود و ظاهر اتفاق‌های 88 هم این بود که مردم از نظام دینی برگشته‏‌اند. اما این سؤال مطرح است که چه طور مردم ایران در 9دی دوباره ، مثل دهه‌‌ی 50 و اول انقلاب، با هویت دینی به صحنه آمدند؟

پایگاه تحلیلی برهان- مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای ستاد بزرگداشت 9 دی بیاناتی داشتند که نیاز به تبیین بیش‌تری دارد. ایشان فرمودند: «حضور عظیم و خروشان مردمی در  9 دی 88، تجلّی بارزی از هویت و ماهیت انقلاب یعنی روح دیانت حاکم بر دل‌های مردم بود.» در جای دیگری تأکید کردند: «همان گونه که در ابتدای انقلاب، محرم به کمک این مردم آمد و امام خمینی(ره) فرمود خون بر شمشیر پیروز است، در قضایای 9 دی هم، عاشورا به کمک ملت آمد و حماسه‌ی بزرگ و ماندگاری را خلق کرد.» برای تبیین بیشتر این محورها با حجت الاسلام «حسنعلی سلمانیان»، عضو هیئت علمی «پژوهشگاه اندیشه‌ی  سیاسی اسلام» به گفت‌و گو نشسته‌ایم؛

 
با توجه به این که مقام معظم رهبری توصیه کردند که در 9دی به عمق شعارهای مردم توجه کنید، به نظر شما عمق شعارهای 9 دی چه بود؟ اساساً در رویداد 9 دی چه عواملی وجود داشت که در تجمع‌ها و حمایت‌های قبلی، در طول 6 ماه بعد از فتنه، وجود نداشت. در واقع چه ویژگی‌هایی در این تجمع عظیم مردمی به چشم می‌خورد که توانست این فتنه را پس از 6 ماه، خنثی کند؟

 
اگر بخواهم 9 دی را با کمک بیانات امام(ره) و رهبر انقلاب، در دو عامل خلاصه کنیم، باید بگوییم که 9 دی به واقع تجلی جمهوری اسلامی بود؛ یعنی، هم جمهوریت و هم اسلامیت شاخص اصلی حرکت عظیم مردمی در 9 دی را شکل می‌داد. به تعبیر دیگر، 9 دی نشان داد که نظام اسلامی در شعارهایی که از اول انقلاب تا کنون می‌داده، صادق بوده است و این شعارها  یعنی مسأله‌ی جمهوریت و اسلامیت، واقعی بوده‌اند.

 نکته‏ای که باید درباره‌ی جمهوریت، یعنی حضور و پایگاه مردمی، توضیح داد این است که سایر نظام‏ها هر چند ادعای دموکراسی دارند، ولی معمولاً قدرت اصلی خودشان را بر اساس نیروی مردمی سامان نداده‏اند، اما نظام جمهوری اسلامی به واقع این ادعا را در عمل ثابت کرده است. دشمنان جمهوری اسلامی که نظام‏های آن‌ها بر اساس اراده‌ی مردم نیست، گمانشان این است که در این جا هم جمهوری اسلامی یک شعار است و حال این که این شعار نیست، بلکه یک واقعیت است. به همین دلیل، چون مردم را نشناخته‏اند، بعضاً تحرکاتی انجام می‏دهند که ناموفق است.

 شهید «مطهری»، قبل از پیروزی انقلاب، بعد از این که در پاریس خدمت امام(ره) رسیدند، در مورد امام(ره) فرمودند، ایشان کسی است که واقعاً به مردم ایمان دارد و در واقع تفاوت امام(ره) با بسیاری از عزیزانی که کار سیاسی یا مذهبی می‏کردند، همین بود. ما در خاطرات  انقلاب داریم که بعضی از مراجع در نجف یا جاهای دیگر به امام(ره) انتقاد می‏کردند و می‏گفتند شما چه طور روی این مردم سرمایه‏گذاری می‏کنید؛ در حالی که مشروطه، جریان ملی شدن صنعت نفت و... نشان داده است که این مردم یک جاهایی کم می‏آورند و امکان دارد تا آخر نباشند. ولی امام(ره) به همه‌ی آن‌ها این اطمینان را می‏داد که این مردم این گونه نیستند و باید آن‌ها را بهتر شناخت. من از جملات پایانی عمر حضرت امام(ره)، در 11 فروردین 1367، شاهد می‏آورم. در صحیفه‌ی امام (ره)، جلد 21، صفحه‌ی 9، جملاتی از ایشان آمده که ثبت و به یاد داشتن آن‌ها خیلی درس دارد. امام(ره) می‏فرمایند:

 «ملت پیروز و سرافراز ایران با نمایش قدرت عظیم خود در حوادث گوناگون انقلاب این حقیقت و این واقعیت را به اثبات رسانیده و نشان داده که از دریای خروشان وحدت و انسجام آنان چیزی کم نشده و یا نخواهد شد و جهان‏خواران ان‌شاءالله تا ابد حسرت گسستن اتحاد مردم ما را به گور خواهند برد.» چند خط بعد می‏فرماید: «امت اسلامی ایران سال‌هاست نشان داده‏اند که از این هیاهوها نمی‏ترسند و مقاوم و استوار در مقابل تمام ابرقدرت‌ها و قدرت‌ها می‏ایستند.»

 این ادبیات امام(ره) به کرات در صحیفه تکرار شده است. این نشان ‌دهنده‌ی ایمان واقعی ایشان به مردم یا به تعبیری بهتر بگوییم ایمان نظام به مردم است، چون رهبر انقلاب هم این رویه را داشته‏اند. در جریان 9 دی آن‌هایی که حضور داشتند دیدند که مردم، پس از آن وقایعی که چند روز قبل اتفاق افتاده بود، به صورت خودجوش به صحنه آمدند. حتی گاهی وقت‌ها انتقادهایی می‏شد که چرا این حرکت سازمان‌دهی نشده بود. مردم از هر کوچه و خیابان می‏آمدند و هر کس یک شعاری می‏داد یا پلاکارتی آورده بود. این حرکت یک حالت خودجوش داشت و مثل بعضی از راهپیمایی‌ها نبود که نظم داشته باشد، یک حرکت سازمان‌دهی‌نشده و کاملاً مردمی بود. این را همه شاهد بودیم.

 پس اولین عنصر این حرکت مردمی بودن آن است. از اقشار مختلف آمده بودند؛ حتی کسانی که به آن جریان رأی داده بودند، بعد از گذشت حدود 8 ماه، متوجه شدند که در آن جریان یک نفاق یا حداقل عدم صدق وجود دارد و از این رو آمدند در 9 دی از اصل نظام حمایت کردند. این را رهبر انقلاب چند بار تذکر دادند که تا زمانی که اختلاف و مباحث سیاسی هست، ما با هم هستیم و دشمن هم نباید گول بخورد.

بعضی از مراجع در نجف یا جاهای دیگر به امام(ره) انتقاد می‏ کردند و می‏گفتند شما چه طور روی این مردم سرمایه ‏گذاری می‏ کنید؛ در حالی که مشروطه، جریان ملی شدن صنعت نفت و... نشان داده است که این مردم یک جاهایی کم می‏آورند و امکان دارد تا آخر نباشند. ولی امام(ره) به همه‌ ی آن ‌ها این اطمینان را می ‏داد که این مردم این گونه نیستند و باید آن ‌ها را بهتر شناخت.

مردم ایران این گونه هستند؛ رقابت‌ها را می‏پذیرند، اما جایی که می‏بینند بر خلاف منافع ملی و دینی است، دیگر تحمل نمی‏کنند. به همین علت مقام معظم رهبریدر یکی از صحبت‌های خود نکته‌ی جالبی را بیان می‏کنند، در خطبه‌ی نماز جمعه، در تاریخ 29 خرداد 88 که جزو خطبه‌های معروف است، می‌فرمایند: «مشکل دشمنان ما این است که هنوز هم ملت ایران را نشناخته‏اند.» این نکته خیلی مهم است؛ یعنی، عدم شناسایی درست ملت ایران یکی از نقاط آسیب‌پذیری دشمن است. البته دشمن هوشیار و زرنگ است و مطالعه می‏کند، ولی به قول خودشان دچار نسبی‌گرایی شده‌اند و نمی‏توانند از زاویه‌ی دید ما به مسأله نگاه کنند. بنابراین مسأله‌ی اثبات جمهوریت و صداقت نظام در جمهوریت در 9 دی تکرار شد.

 مسأله‌ی دوم، مسأله‌ی اسلامیت بود. اگر شما در جریان 9 دی به شعارها باز گردید مشاهده می‌کنید که کاملاً رنگ‌ و بوی اسلامی داشتند؛ یعنی، این موضوع فقط یک بحث ملی نبود. در شعارها کاملاً می‏دیدید که ادبیات یک ادبیات دینی است. مسأله‌ی اسلام، نظام، زیر سؤال بردن نفاق، استکبارستیزی، مبارزه با زیاده‏خواهی‏ها، مسأله‌ی اسراییل، حمایت از آرمان‌های انقلاب و... کاملاً به چشم می‏خورد. شعارهایی که هیچ کس آن‌ها را سازمان‏دهی خاصی نکرده بود. این مسأله‌ی دومی بود که نشان می‏داد همه‌ی افرادی که آمده بودند، مسأله‌ی اسلامیت را مد نظر داشتند.

 بنده نکته‏ای را می‏خواهم در خصوص جمع این دو، یعنی جمهوریت و اسلامیت، پر رنگ کنم. ما در 9 دی دقیقاً دیدیم که امام(ره) و اندیشه‏های ایشان زنده است. اگر خوب دقت کنید، مردم حدود 8 ماه تحمل کردند تا این که در قضیه‌ی عاشورا آن اتفاق افتاد و دقیقاً به اموری حمله شد که جزو باورها و عقاید مردم و نیز جزو مؤلفه‏های اندیشه‌ی حضرت امام(ره) بود. موضوع محرم و عاشورا متعلق به این جریان و آن جریان و یا صرفاً یک مسأله‌ی خاص سیاسی نیست، بلکه کل فرهنگ چند هزار ساله‌ی ماست. منظور از چند هزار سال این است که عاشورا ارزش‌هایی مثل عزت و ظلم‌ستیزی را که همه‌ی انسان‏ها به آن‌ها معتقدند، پررنگ کرد.

 
 یکی از اشتباه‌هایی که غربی‏ها دارند این است که گمان می‏کنند ما فقط 30 سال است که نظامی تشکیل داده‏ایم، در صورتی که این گونه نیست. این نظام 30 ساله نیست، بلکه حداقل هزار و چند صد سال در باورها و اندیشه‏های ملت جا دارد. مسأله‌ی استکبارستیزی، مسأله‌ی تنفر از اسراییل یا آزادی غزه و فلسطین هم تنها مربوط به این 30 سال نیست، بلکه از سال 42 که حضرت امام(ره) تأکیدکردند که فلسطین پاره‌ی تن ملت اسلامی است و اسراییل باید از بین برود.

مردم وقتی احساس کردند این جریان از مسأله‌ی حزب و سیاست و این شخص و آن شخص فراتر رفته و به منافع اسلامی و ملی ما کشیده شده است، آمدند و قضیه را جمع کردند. این جا فهیم بودن مردم نکته‌ی بسیار جالبی است.

 
نکته‌ی دیگر فهیم بودن و پیشتازی مردم در قیاس با نخبگان هست. مقام معظم رهبری در خطبه‌های نماز جمعه‌ی معروف پس از انتخابات، توصیه‏هایی کردند و تذکراتی دادند. از جمله در خصوص قانون و قانون‌گرایی تذکراتی به گروه‌ها و افراد دادند چرا که آقایان به طور دایم شعار قانون‌گرایی می‌دادند، ولی خودشان بر خلاف قانون عمل می‌کردند.

 همان جا رهبر انقلاب فرمودند: «اگر کسانی بخواهند راه دیگری را انتخاب کنند، آن وقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صریح‏تر از این صحبت خواهم کرد.» دقت کنید مردم ما چه قدر فهیم‌اند که وقتی این جریان را با سعه‌ی صدر رصد می‏کنند و می‏بینند به جایی رسیده است که دارد مرزها را می‏شکند و به اصل نظام ضربه می‏زند، خودشان فتنه را جمع می‏کنند. دیگر لازم نیست رهبری دوباره بیایند در نماز جمعه حرف‏های دیگری را صریح‏تر بگویند. خود رهبر انقلاب در سخنرانی‏شان در قم فرمودند که جریان فتنه کشور را بیمه کرد و این نتیجه‌ی بصیرتی است که مردم داشتند.

 
رهبر انقلاب معمولاً با مسؤولین و افراد صحبت می‏نمود و آن‌ها را مورد خطاب قرار می‌داد، اما خطاب اصلی‌اش مردم بود. به واقع از نخبگان سیاسی باید گله داشت که باید جامعه را هدایت می‌کردند، اما این کار را نکردند. معظم‌له فرمودند که برخی از این نخبگان به کلی مردود شدند؛ یعنی، انصافاً نخبگان نتوانستند همراه رهبری جلو بروند. به قول یک دوستی، اگر زمان حضرت علی(علیه‌السلام) رسانه‏ای بود که به طور مستقیم امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) با مردم صحبت می‏کرد، شاید آن قضایا اتفاق نمی‏افتاد. ایشان صحبت‌هایش را به نخبگان می‌گفت و متأسفانه آن‌ها نخبگان مناسبی نبودند و صحبت‌ها را به مردم منتقل نمی‏کردند ولی در 9دی مردم پیام رهبری را خوب دریافتند و پاسخ دادند.


 همان طور که اشاره کردید، نکته‌ای که رهبری هم روی آن تأکید داشتند این بود که در اصل مردم دو موضوع را نشان دادند: یکی پای بندی‌شان به نظام جمهوری اسلامی و دوم، عزم و اراده‌ی دینی‌شان. روند ظاهری دنیا این است که جهان به سمت سکولاریسم می‏رود و ظاهر اتفاق‌های 88 هم این بود که مردم از نظام دینی برگشته‏اند. سؤالی که بیش‌تر مطرح است، این است که چه طور مردم ایران دوباره، مثل دهه‌ی 50 و اول انقلاب، با هویت دینی آمدند؟ در عصری که کسی اصلاً فکر هم نمی‏کرد که مردم این قدر هویت دینی برایشان مهم باشد و در ظاهر هم تبلیغ می‏کردند که مردم از نظام دینی برگشته‏اند. این را شما چگونه تبیین می‌فرمایید؟

 در مثل آمده است که مورچه‏ای در آب افتاده بود و می‌گفت سیل آمده است. متأسفانه ما فکر می‏کنیم آن چه در خصوص صنعت و تکنولوژی در غرب می‌گذرد، در مورد فرهنگ یا سیاست هم همین طور است. چون در دنیای غرب، سکولاریسم حاکم است یا حداقل این گونه دیده می‏شود، گمان می‌شود همه‌ی جهان به همین شکل است. عادت غربی‌ها این است که وقتی برای کشور خودشان اتفاقی می‌افتد، نسخه‌ی آن را برای کل دنیا می‌پیچند. به عنوان مثال جنگ جهانی اول و دوم بین چند کشور اروپایی بود، ولی به آن می‏گویند جنگ جهانی اول یا جنگ جهانی دوم، در حالی که تمام کشورهای جهان دخالت نداشتند. جنگ‌های اروپایی بودند که در نهایت ژاپن و چند کشور دیگر هم در آن‌ها دخالت داشتند.

چون در دنیای غرب، سکولاریسم حاکم است یا حداقل این گونه دیده می‏ شود، گمان می‌ شود همه‌ ی جهان به همین شکل است. عادت غربی ‌ها این است که وقتی برای کشور خودشان اتفاقی می‌ افتد، نسخه‌ی آن را برای کل دنیا می‌ پیچند. به عنوان مثال جنگ جهانی اول و دوم بین چند کشور اروپایی بود، ولی به آن می‏ گویند جنگ جهانی اول یا جنگ جهانی دوم.

 همین طور در خصوص موضوع انرژی هسته‌ای ایران از اجماع جهانی برضد ایران سخن می‏گویند، در صورتی که اجماع چند کشور اروپایی برضد ایران هست. به همین ترتیب، غربی‏ها به جنگی که در اواخر دوره‌ی میانه راه انداختند می‌گویند جنگ‌های صلیبی، در حالی که یک طرف آن جنگ‌ها ما بودیم، ولی از نظر آن‌ها ما مهم نیستیم. به همین گونه است که چون آن‌ها در جامعه‌ی خودشان دین از ابتدا ارزشی نداشته است و سکولار بوده‌اند، این موضوع را برای سراسر جهان متصورند. در حالی که در غرب از اول کسانی که خودشان را نماینده‌ی حضرت مسیح می‌دانستند، شریعت را حذف کردند و وقتی بعدها دین حکومت را گرفت و هیچ برنامه‌ای برای اداره‌ی جامعه نداشت، مجبور شدند که خودشان یک‌سری برنامه‌هایی را بچینند که این برنامه‌ها در اصل سکولار و انسان‌ نوشته بود، ولی در جامعه‌ی اروپا به نام دین رقم خورد. دو مرتبه روشنفکران در دوره‌ی رنسانس گفتند این حرف‌ها غلط است و برضد آن‌ها برخاستند. متأسفانه آن چه به عنوان دین معرفی شده بود در واقع سکولاریسم بود؛ یعنی، به جنگ بین سکولاریسم و سکولاریسم گفتند جنگ بین سکولاریسم و دین. بعد دین (یکی از دو سکولاریسم) را کنار گذاشتند و سکولاریسم دیگر را چسبیدند و ادعایشان این بود که دین هزار سال پاسخ‌گو نبوده است، در حالی که آن چیز قبلی هم سکولاریسم بود.

 این بر خلاف بافت کشور ماست؛ یعنی، بافت کشور ما و دین ما کاملاً با آن‌ها متفاوت است. از این رو این که ما فکر می‌کنیم جهان سکولار است، غلط است. جهان اصلاً سکولار نیست، حداقل این قسمت از جهان که فرهنگ تشیع و اسلام در آن وجود دارد به هیچ معنا سکولار نیست، چون ما شریعت و قانون برای اداره‌ی اجتماع داریم. برای همین باید گفت غربی‌ها جامعه‌ی شیعی را خوب نشناخته‌اند و نمی‌خواهند این موضوع را باور کنند. در واقع ما سکولار نبوده‌ایم که یک دفعه بیاییم مظاهر دینی‌مان را بروز دهیم، بلکه ما دینی بوده‌ایم. در مثل مناقشه نیست، یک مثالی عرض کنم؛ می‌گویند زمانی که «محمود افغان» ایران را اشغال کرده بود، «نادر» آمد او را کنار زد و به کشور امنیت داد. آن زمان در کنار نادر یک سردار معروفی هم بود که خیلی قهار می‏جنگید. نادر به او گفت تو خیلی خوب می‏جنگی، در زمان محمود افغان کجا بودی. او جواب داد که من بودم، ولی کسی مثل نادر نبود که من در کنارش بجنگم. مردم ما هم دینی بودند، اما کسی مثل حضرت امام(ره) یا مقام معظم رهبری باید می‌آمد.
 
جنبه‌ی دینی ما در تمام این دوران نشان داده شده است؛ شعارهای انقلاب را نگاه کنید، حرکت‌هایی را که در تجمع‏های سیاسی اتفاق می‏افتد نگاه کنید. از این رو اصلاً نمی‌توان گفت جامعه‌ی ما سکولار است. جامعه‌ی ما از ابتدا دینی بود، فقط محتاج رهبری بود که خدا آن را به مردم عنایت کرد.

*حجت الاسلام سلمانیان

منبع:www.aynaammar.ir


| پنجشنبه هشتم دی 1390 | | 20:59 | | منتظر | | |

کلیپ صوتی این عمار؟

از سخنرانی مقام معظم رهبری در رابطه با فتنه و شناخت منافق ونقش عمار در دفع فتنه های زمان حضرت علی(ع)

دانلـــــــــــــــود کلیپ

کـــــــــد وبـــــــــــــلاگ

| پنجشنبه هشتم دی 1390 | | 20:42 | | منتظر | | |

اولین بیدارگر اسلام حسین بن علی(ع) می باشد که در کربلا حماسه آفرید و یاران با وفایی همچون زهیر بن قین وی را همراهی می کردند و زهیر همان یار وفاداری بود که در ظهر عاشورا در مقابل تیرهای یزیدیان ایستاد و بارها در صحنه نبرد با کفار مقابله کرده و به تمام لذات دنیوی خویش پشت پا زد و مولای خویش را تا آخرین لحظه تنها نگذاشت و وفاداری خویش را اینگونه اثبات کرد.او به خوبی هدف مولایش از این قیام را می دانست.در این متن نیز سعی شده است دلایل این حماسه ی جاویدان بررسی شود.

علت قیام امام حسین (ع) انحراف هایی بود که در جامعه اسلامی آن زمان پدید آمد و علت پیدایش این انحراف ها به قدرت رسیدن حاکمان اموی بود که حکو مت را با پوشش ظا هری اسلام به دست گرفتند بودند. واقعیت این بود که آن ها صلاحیت تکیه زدن بر مسند حکومت اسلامی را نداشتند. این اوضاع نا بسامان با به حکومت رسیدن یزید فاسد به اوج خود رسید و امام حسین(ع)که نمی توانست دربرابر چنین اوضاعی سکوت کند به بیعت با یزید تن نداد و مرگ باعزت را بهتر از زندگی با ذلت دانست و سخنان و احادیثی که از امام به دست ما رسیده نشانگر این مطلب می باشد، زیرا امام پیشوای مسلمانان را کسی می دانست که به کتاب خدا عمل نموده و راه عدل را پیش گیرد  واز حق پیروی کرده و مطیع فرمان خدا باشد.

ولی این قیام بزرگ منحصر به زمان و مکان خا صی نیست، بلکه در هر زمان وهر جا معه ای که به حق عمل نشود و احکام الهی تحریف شده و حاکمان ظالم با مردم با ستمگری رفتارکنند لازم است که این قیام الهی تکرار شود.

 و اما بیداری ملت های اسلامی که هم اکنون شکل گرفته است منشا ان قیام عاشورا می باشد. قیام مردم ایران در طول این سال ها که ملت های مسلمان از آن الگو گرفته اند نشات گرفته از قیام عاشورا می باشد.همچنین انقلاب های مردمی در کشورهای مصر ،تونس،لیبی،اردن ودیگر کشورهای خاورمیانه که انقلابی بر علیه ظلم و ستم حاکمان جور میباشد از قیام عاشورا الگو گرفته است، چرا که فلسفه وجودی قیام سید الشهداء بیدار سازی امت اسلام برای همیشه است. امام حسین(ع) اولین بیدارگر جهان اسلام می باشد و مکتب عاشورا یک اندیشه الهام بخش در جهان است که ارکان آن مبارزه با ظالمان حاکم و بازگشت به هویت اسلامی و آزادگی می باشد و ملتهای اسلامی در یافته اند که با اقتداء به قیام امام حسین می توانند از جور حاکمان مستبد نجات یافته و هویت اسلامی خود را باز یابند و بنیان حکومتهای خودکامه را متزلزل ساخته وفرو ریزند.

امام حسین (ع) با قیام خود درس آزادی و راه رهایی از استبداد را به بشریت آمو خت تا در برابر حاکمان خودکامه به پا خیزند وتسلیم خواسته های زورگویانه آنان نگردند و با بی عدالتی و ستم مبارزه کنند، که اگر چنین نکنند گرفتار ذلت وخواری خواهند شد.

این نهضت بیداری حتی از کشورهای اسلامی فراتر رفته و سایر کشور های اروپایی وغربی را فراگرفته است که حاکمان دیکتاتور آنان را در معرض سقوط و نابودی قرار داده است و هماهند مشعلی برای قیام های آزادی خواهان در سراسر جهان گردیده است و تحولی عظیم در نظام سرمایه داری دنیا به وجود آورده است ونهضتی است که حاکمان جور را از ظلم و تعدی به مردم نهی می کند و حرمت و کرامت انسان را از هر چیزی بالاتر می داند و حاکمان ظالم را یکی پس از دیگری به زیر میکشد و پایه های ظلم را به لرزه درآورده و ویران می کند و جهان را از ظلم و بی عدالتی پاک می سازد.

| سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 | | 14:1 | | منتظر | | |
درباره وبلاگ

چه روزها که یک به یک
غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو
رسوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و
دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای
چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را
به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه!
غروب شد نیامدی
موضوعات وب
لینک های ویژه
طراح قالب


امکانات